![]() |
![]() |
|
|
هفته پیش ارمغان جون ومامان وباباش اومدند خونمون.
ماهک و ارمغان رو گذاشتیم کنار هم.اولش یکم با تعجب به هم نگاه کردند.بعد شروع کردند با زبون خودشون با هم حرف زدن.ما که چیزی متوجه نمی شدیم.ولی خودشون کلی حال میکردند.وقتی خوب صمیمی شدند شروع کردند به شیطونی .خیلی از دستشون خندیدیم.هی غلت میزدند. به هم گیر میکردند.پای این میرفت تو دهن اون.ولی جالب بود که از پس هم بر میومدند. اینم یه عکس دو نفری خوشگل از این دو تا وروجک.البته ارمغان گلی پستونکی نیست ها!
اینجا دوتاشونو گذاشتیم توی تخت ماهک.ماهک که دید اسباب بازیش دست ارمغانه اونو از ارمغان گرفت.
ببینید ارمغان چه تلاشی می کنه تا پسش بگیره.
بعد از اونهمه ورجه وورجه چه خواب نازی رفته دخترم.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و نهم بهمن 1387ساعت 9:34 توسط ماهک |
|
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آشپز كوچلو سايت عمو پورنگ سايت كودكانه بارداري و زايمان مدل لباس نيني انتخاب اسم اطلاعات پزشكي در مورد بارداري كتاب كودك نيني لند ني ني سايت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| نویسندگان |
|
ماهک مامان فروغ و بابا حامد |
| پیوندها |
|
رونيكا اولين ثمره عشقم داليا جون |
|
RSS
|