![]() |
![]() |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
ماهک جونم اومده تا مهد کودک خاله نازی(تک گل) رو رسماْ افتتاح کنه "خاله نازی ایشاا.. که مبارکت باشه و پاقدم من همونطور که گفتی برای مهدت خوب باشه"
وقتی وارد مهد شدیم، ماهک کلی غافلگیر شده بود. همه جا رنگی و پر از عکس و عروسک. بچه ام نمی دونست چیکار کنه شروع کرد به گریه و غریبی کردن. عکسها رو که نشونش می دادیم تا بلکه آروم بشه، ولی اون سوز و گداز گریه اش رو بیشتر می کرد. بعداز حدود یک ساعت به محیط عادت کرد و اخلاقش خوب شد.
با تعجب داره بررسیش میکنه.آیا می پسنده؟
هورااا معلومه که خوشت اومده.که اینقدر خوشحال و ذوق زده ای. عزیزم فعلا رانندگی با اینو یاد بگیر.بابا حامد قول داده واست "جِنتو" بخره.
" ای عروسکهای خوشمزه آخرش بچنگتون میارم"
"بیاین تا بخورمتون دیگه" این عروسکهای بیچاره از دست ماهک خانوم آسایش ندارن. دست و شونشو بلند می کنه وقتی گرفتشون حالا نخورو کی بخور
نمیدونید روی سرامیک ها چه ویراژی میده.تازه وسط راه هی آهنگ عوض میکنه.
الهی قربونت برم . چه اعتماد به نفسی! چه ژستی! بد نباشه یه دستی رانندگی میکنی
عزیزم ذوق چی رو میکنی؟اگه میدونستم اینقدر روروک دوست داری زودتر واست میگرفتم.
وای ماهک جونم !روروک که خوردنی نیست
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یازدهم دی 1387ساعت 10:14 توسط ماهک |
|
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آشپز كوچلو سايت عمو پورنگ سايت كودكانه بارداري و زايمان مدل لباس نيني انتخاب اسم اطلاعات پزشكي در مورد بارداري كتاب كودك نيني لند ني ني سايت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| نویسندگان |
|
ماهک مامان فروغ و بابا حامد |
| پیوندها |
|
رونيكا اولين ثمره عشقم داليا جون |
|
RSS
|