تبليغاتX
ماهك كوچولو - دوری از ماهک گلم

امروز اولین روزیه که  ماهک گلم رو گذاشتم خونه و اومدم سر کار خيلي ناراحت بودم  دوست داشتم ماهكم رو بيدار كنم ازش بپرسم مامان جان با من كاري نداري، چيزي نمي خواي ولي حيف كه نمي شد . ولي خدا رو شكر مامان جون و بابا جونش  از مشهد اومدن تا پیش ماهک گلی بمونند تا من بیام  سر کار و وجودشون دل نگراني منو كمتر مي كنه.البته از اول بهمن ماهک جونم میره پیش پرستار.

دیشب از هول اینکه باید دخترم رو  بذارم و بیام اداره خوابم

 نمی برد.تا صبح چند بار بیدار شدم و به ماهک که آروم و معصوم توی تختش خوابیده بود نگاه کردم.نمی دونستم وقتی بیدار بشه و منو نبینه چیکار میکنه.

صبح به سختی از فرشته کوچولوم دل کندم و راهی اداره شدم.

وقتي اومدم اداره حس كردم سر ميزم متروكه شده همجا رو خاك گرفته بود و تقويم روي ميزم تاريخش مال ۶ ماه پيش بود ۲۹/۳/۸۷ واقعاً حس عجيبي بود هم دلم تنگ شده بود براي سركار و هم دوست نداشتم ماهكم رو تنها بذارم حس مي كنم اين ۶ ماه خيلي زود گذشت!!!!

ماهک دختر صبور و مهربونیه ساعت ۱۰ که زنگ زدم مامان جونش ازش راضی بود.ولی من دیگه طاقتم طاق شده و دارم میرم خونه.وای دلم پر میزنه واسه دیدنش.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم دی 1387ساعت 14:8  توسط ماهک | 
 

glitter-graphics.com بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران example: بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد  width=