تبليغاتX
ماهك كوچولو
ماهک عزیزم امروز ۹ ماه تمامه که توی این دنیا زندگی میکنی.تقریبا همونقدر که توی شکم مامان بودی .

عزیزم این دنیا خوبی و قشنگی زیاد داره ولی سختی هم زیاد داره.از همین الان از زمین خوردن و باز ایستادنت باید یاد بگیری که در آینده هم باید از زمین خورن نترسی.مثل همین الان برای بدست اوردن هر چیزی باید تلاش کنی.باید خسته نشی. شادترین روزها روبرات آرزو میکنم.

 

ازوقتی به دنیا اومدی چقدر فرق کردی .ماشااله خانمی شدی واسه خودت.شیطون.مهربون و دوست داشتنی.

حالا دیگه "مامان" میگی."بابا" میگی. هنوز این دو تا رو کامل یاد نگرفتی "دد" میگی و هر روز از ما ددر میخوای.پشت سر هر کسی که از خونه خارج بشه گریه میکنی.تو که در حالت عادی از بغل مامان بغل کسی نمیری اگه دم در ورودی کسی بهت بگه بیا بغل فوری مامانت رو میفروشی و میری بغلش.

اما هنوز مرواریدهای خوشگلت در نیومده.این روزها لثه هات  خیلی کلافه ات کردند.

بی صبرانه منتظر مروارید های دهنت هستیم. دلم میخواد واسه در اومدنشون جشن بگیرم.

اما چند تا عکس از دوستای کوچولوی دخترم

این فاطمه دختر خاله مریمه.البته عکس مربوط به ۲ ماه پیشه.ماهک تازه یاد گرفته بود که بشینه. 

 با چه تعجبی ماهک نگاه میکنه .پیش خودش میگه چه جوری خیار رو تکه میکنه که من نمیتونم.

 اینجا رفتیم عید دیدنی خونه ارمغان کوشولو.این دو قلو ها برخوردشون با هم خیلی با حاله.

ببخشید عکسها یکم تاریکه تقصیر دوربین خاله نداست. 

باز این دو تا وروجک تو هم گره خوردند.

 

 این شیشه آب معدنی ماهکه که ارمغان برش داشته

ماهک:" با زبون خوش بدش به من!"

 ماهک:"نمیدی؟؟؟"

ارمغان:"نه"

 ماهک:"گرفتمش..."

ارمغان:"خودم خواستم بهت بدم"

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم فروردین 1388ساعت 8:26  توسط ماهک | 
 سلام

عید همگی مبارک

امسال اولین نوروزیه  که خانواده کوچیک ما سه نفری شده وماهک گلم رو با شیطونیهاش سر سفره هفت سین داشتیم.

سه تایی با هم دعا کردیم برای سلامتی همدیگه واینکه خدا این روزای خوب رو از ما نگیره.

من و بابا حامد هم واسه دختر گلمون یه عالمه آرزوی خوب کردیم.

پارسال این موقع ماهک توی شکم مامان وول وول میخورد.اما امسال سر سفره هفت سین تا تونست ورجه وورجه کرد.

ماهک جونم علاقه عجیبی به ریموت کنترل داره. وقتی میخورتشون با مخالفت ما روبرو میشه .

برای اینکه بتونیم ازش عکس بگیریم  کنترل رو دادیم دستش.اونم با تعجب. یه نگاه به بابا!

یه نگاه به مامان!!!

 

 حالا خوردن کنترل با خیال راحت.

 

اینم یه عکس از دختر خوش خنده مامان

 وای اینم پری قصه ها!

نگید دخترم شکل پسراست هااااا

 تریپ اسپرته دیگه...

 

 

 ماهک در سیزده بدر .بچه ام تعجب کرده میگه سیزده بدر چیه دیگه!!!!

 ماهک:"هاا حالا فهمیدم....."

 

 ماهک:"عجب آفتابیه.کجاست این عینک دودیه من؟"

لپهای جوجه کوچولو بعد از صرف غذا در سیزده بدر!

خدا رو شکر انگار سیر شده!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم فروردین 1388ساعت 13:12  توسط ماهک | 
 

glitter-graphics.com بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران example: بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد  width=