تبليغاتX
ماهك كوچولو

امروز دقیقاً 5 ماه هست که تو قدم به دنیای ما گذاشتی! و با اون قدمهای کوچولوت دنیای ساکت و آروم ما رو پر از شور و نشاط و زیبایی کردی!!! تو شدی تموم بهانه زندگی ما، تموم دنیای منو و بابایی!!!!!!!!

وقتي كه عكسهاي روزهاي اولي كه تازه بدنيا اومدي رو نگاه مي كنم مي بينم چقدر كوچولو بودي و از اون موقع تا حالا چقدر تغيير كردي، بزرگ شدي، خانم شدي، خوشگل شدي، خلاصه خيلي خوردني تر شدي!!!!

وقتی میخوابی صورت نازت از همیشه معصوم تره!! دلم میخواد ساعتها بشینم و اون چهره نازت رو تماشا کنم!

 

نمي دونيد با يك لبخند ماهكم تمام خستگی ها و سختی هاي يك روز از یادم میره!!!

 

عزیزم بهترین آرزو ها رو برای تو دارم!تو عمر و نفس من شدی!!!!!!!   

 

 

من و بابایی تمام تلاشمون رو برای آرامش و آسایش تو میکنیم! امیدوارم خدا کمکمون کنه!

 

خدایا بازم برای هزارمین بار ازت به خاطر این هدیه زیبای الهی ممنونم! ازت میخوام تمام بچه ها رو برای پدر و مادراشون صحیح و سالم حفظ کنی!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آذر 1387ساعت 8:14  توسط ماهک | 

 

سلام

بالاخره اين مامان فروغ و باباحامد ما همت كردن و اين عكسهاي من با دوستامو گذاشتن توي وبلاگم

 

تازگي متوجه شدم كه ماهك خانم علاقه زيادي به كيلدهاي لثه گيرش داره و حسابي براشون ذوق مي‌كنه

قربون اون خندهاي بدون دندونت بشم

اين هم يه عكس خوشگل از ماهك خانمی و داليا خانم(دختر خاله نازی) . به چه سختي اين دو تا وروجكو كنار هم گذاشتيم تا يه عكس گرفيتم.راستی دالیا ۴ ماه از ماهک بزرگتره. 

 

اينم ماهك جون و ارمغان جون(دختر خاله ندا)

ارمغان ۱ساعت از ماهک بزرگتره.اینجا ماهک اومده دیدن ارمغان.

اينجا ماهك خانم شيطونيش گل ميكنه و گوش ارمغان گلي رو ميگیره .عزیزم آدم که میره جایی مهمونی باید احترام صاحبخونه رو نگه داره.ماهک:"خوب این المغان میخواشت غلت بژنه هی منو هل می داد.دشتمو فشار می داد منم گوششو گلفتم" 

اينجا هم ارمغان از كار ماهك ناراحت شده و باهاش قهر مي كنه 

اين ماهك خانم خوش خنده ما اينجا آماده شده تا بره دَدَر 

 

 روز به روز كه مي گذره ماهك من شيرين تر ميشه و بيشتر تو دل من و باباش جا باز مي‌كنه

من و ماهكم لحظه های قشنگی رو باهم سپری میکنیم! عاشق همه لحظه های با تو بودنم!

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 15:16  توسط ماهک | 

 

 روزا يكي پس از ديگري سپري مي‌شن و دخمل کوچولوی ما روز به روز به لطف خدا داره بزرگتر و خانم‌تر میشه!

 

پارسال دقيقاً  چنين روزي يكي از بهترين روزهاي زندگي من بود چون در  6 آذرماه متوجه شدم كه باردار هستم، و اميدوارم خدا اين لحظه رو نصيب همة مادرهايي كه منتظر اين لحظه هستن بكنه.

 

 

و اما بهتره از كارايي كه دخملم توي اين مدت انجام داده بگم:  دخمله قشنگم، میتونه غلت بزنه البته نه کاملا ولی خوب داره سعی میکنه که کامل غلت بزنه .

 

میتونه جغجغه هاشو تو دستاش نگه داره و باهاشون بازی کنه! و از اين كار خيلي لذت مي‌بره!!

 

 

 

و از همه مهمتر اينه كه عاشق بيرون و بازار رفتنه كه اين خصوصيتش به مامانش رفته!!

 

صداهای جالب و بامزه ای از خودش درمیاره و خودشم خوشش میاد و هی تکرار میکنه!!!! مخصوصا وقتی سرحاله!

 

 

 

 

ماهكم همچین با صدای بلند میخنده که دل و من و بابایی رو با خنده هاش میبره!!!!!البته دخترم از اولم خوش خنده بود!!!

 

در کل ماهكم دختر خیلی خوبیه !خوش اخلاق و آروم!!

 

 

 

خلاصه ماهك ما كلي كارا بلده!!!!! كه اينا چندتاش بود.

 

تازه امروز ماهك اولین غذا کمکی رو خورد.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم آذر 1387ساعت 13:34  توسط ماهک | 
 

glitter-graphics.com بزرگترین سایت جاوا اسکریپت ایران example: بهترین و زیباترین کدهای جاوا اسکریپت به همراه آزمایش آن کد  width=