![]() |
![]() |
|
|
ماهك كوچولوي ما يك ماهه شد!!!!!!!!! هوراااااااااااااااااااا دختر قشنگم انشالله كه ۱۲۰ ساله بشي عزيز دلمممم! يك ماه گذشت ! شب و روزاي جورواجوري رو باهم پشت سر گذاشتيم! لحظه هاي شيرين و شاد ! لحظه هاي پر از نگراني و اضطراب ! اما عزيزم دارم ياد ميگيرم هر گريه تو چه معني داره و چي نياز داري! مهمتر از همه اينكه دارم ياد ميگيرم كه وقتي تو گريه ميكني من هول نشم و دست و پام رو گم نكنممممممممممممم!
همش دعا دعا ميكنم كه تو گل دختر هرچه زودترصحيح و سلامت بزرگ و تپلي بشي تا بتونيم باهم بريم بيرون !گردش! سفر و خلاصه كلي باهم صفا كنيم!
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 9:28 توسط ماهک |
|
|
ماهك مامان، عزيز دل، يك ماهه كه قدم به اين دنيا گذاشتي، و وجود كوچك و زيبايت به زندگي ما رنگي ديگر بخشيده است. عشق به تو هر روز بيشتر از روز قبل در تار و پود من رخنه ميكند. عشقي چنان عظيم كه از خود ميپرسم آيا من ظرفيت آنرا خواهم داشت؟؟!!!
"و تنهائي من شبيخون حجم تو را پيشبيني نميكرد"
خدايا تو را سپاس به خاطر هديه بهشتي كه به ما بخشيدي برايش سعادت و سلامت را خواستارم"
"به چشمان معصومت نگريستن، گريستن است اعجاز چشم توست يا اعجاب نگاه من است كه تا چهارراه جنون ميكِشدم، ميكُشدم"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت 8:50 توسط ماهک |
|
|
سلام دوستان عزيز
ببخشيد من يه چند روزي نبودم آخه من با مامان فروغ رفته بودم آبادان پيش مامان جون اينا اونجا خيلي به من خوش گذشت آخه من دوست دارم همش دورم شلوغ باشه ولي خوب يه ذره هم اونجا كسالت داشتم آخه همش دل پيچه داشتم خيلي دلم درد مي گرفت مامان فروغ و بابا حامدمم خيلي ناراحتم بودن ولي دكتر گفت كه چيزي نيست بيشتر نوزاداي مثل من هينطورن
ديگه روز ۵شنبه شب با ماماني و بابايي اومديم اهواز
تازه يه چيز ديگه، من از الآن مي تونم گردن بگيرم وقتي كه مامان فروغ بغلم مي كنه سرمو قشنگ ميارم عقب و مامان فروغمو
|
|
+ نوشته شده در
شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 14:24 توسط ماهک |
|
|
روز ۵شنبه بالاخره منم شناسنامه دار شدم تازه شناسنامه من از مال مامان فروغ و بابا حامدمم خيلي خوشگلتر
ميدونين چيه من تقريباً همه افراد نزديكم رو ديدم فقط مادرجون و پدربزرگم و عمه و عمو جونمو كه مشهد هستن نديم خيلي دلم براي همشون تنگه دوست دارم زودتر همشون رو ببينم
حالا اين مامان فروغ ما فعلاً قول داده من و ببره پيشه مادر جونم آبادان از يه طرف دوست دارم برم ولي از يه طرف دلمم براي بابا حامدم تنگ ميشه اگه برم خلاصه بهتره همين جا از تمامي خاله ها و عموهاي خوبم تشكر كنم كه از روزي كه من پا به دنياي شما گذاشتم اينهمه مورد لطف شماها قرار گرفتم و همتمون با نظرهاي قشنگتون منو خوشحال كرديد |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت 8:24 توسط ماهک |
|
|
اينجا مامان فروغ منو برد حمام لباس خوشگل كرد تنم، آخه مهمان مي خواست برامون بياد البته بياين يه چيزي يواشكي بهتون بگم من يكم بد مهمانم تا يه مهمان مياد من گريه ميكنم بخدا من دخمله بدي نيستم خيلي هم خوش اخلاقم ولي فقط يكم غريبي ميكنم
اينجا هم اين مامان و بابا عكس مارو قديمي كردن مي خواستن سن ما رو ببرن بالا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:16 توسط ماهک |
|
|
امروز براتون يك سري عكسهاي خوشگل از خودم براتون مي زارم كه ببينيد چقدر بزرگ شدم
اينجا مامانم منو گذاشته توي تختم منم دارم براي خودم بازي مي كنم
مثل اينكه اينجا هيچكس بفكله اين دخمله كوچكلوي گرسنه نيست منم مجبور شدم كه شستم بخورم
اينجا من خودمو زدم بخواب كه مامان فروغ به من پستونك نده آخه من اصلاً پستونك دوست ندالم
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 8:31 توسط ماهک |
|
|
درست هفته پيش همين موقع بالاخره انتظار تموم شد و تو خوشگل خانم اومدي تو بغل مامان! هفته گذشته اين موقع بيمارستان بوديم و منتظر بدنيا اومدن تو بوديم! چه حسي بود هم شوق ديدارت رو داشتم هم استرس اما خدا رو شكر كه همه چي به خوبي گذشت و روي ماهت رو ديدم! انشاءا...خدا اين لحظه رو نصيب همه مادراي منتظر و همه اونايي كه ني ني ميخوان بكنه! وقتي هم كه براي اولين بار تو رو تو آغوشم گرفتم انگار همه دنيا رو به من داده بودن! آخه نه ماه انتظار چنين لحظه هايي رو كشيده بودم!
عزيز ماماني تو روز سه شنبه ۲۵تير ۱۳۸۷ ساعت ۱۱:۱۰ دقيقه صبح با وزن ۳۰۰/۳ كيلو گرم و قد ۴۹سانتي متر قدم به دنياي ما گذاشتي! خوش اومدي خانمي
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 12:20 توسط ماهک |
|
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آشپز كوچلو سايت عمو پورنگ سايت كودكانه بارداري و زايمان مدل لباس نيني انتخاب اسم اطلاعات پزشكي در مورد بارداري كتاب كودك نيني لند ني ني سايت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| نویسندگان |
|
ماهک مامان فروغ و بابا حامد |
| پیوندها |
|
رونيكا اولين ثمره عشقم داليا جون |
|
RSS
|