![]() |
![]() |
|
![]() ![]() ![]() ![]()
اينجا من تازه دنيا اومدم و خانم پرستار اومده منو نشونه بابا حامدم بده
اينجا خانم پرستار ديگه منو داد دست بابا حامد، بابا حامدمم داشت
اينجا هم گفتم فعلاً من يه چرت بزنم تا مامانم به هوش بياد منو ببرن پيشش
ديگه اينجا من اومدم خونمون پيش مامانم و بابام
اينجا الآن ۴ روزمه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی و یکم تیر 1387ساعت 10:23 توسط ماهک |
|
|
سلام مامان جون سلام باباجون بالاخره اومدم بيرون هوراااااااااا
تولدم مبارك
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:16 توسط ماهک |
|
|
سلام سلام صدتا سلام امروز ديگه من بدنيا ميام شايد تا 1 يا 2 ساعت ديگه بيام پيش مامانم و بابام من مامانمو از ديشب تا حالا خيلي اذيت كردم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 9:51 توسط ماهک |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
سلام دختر گل مامان! اومدم برات بنويسم اين آخرين نوشتههاي منه قبل از بدنيا اومدنت! اگه بدوني يك دنيا حرف دارم اما باور كن نميدونم از كجا بگم و چه جوري شروع كنم! الآن كه دارم مينويسم هم استرس دارم هم نگرانم هم خوشحالم! حال عجيبيه! مطمئنم همه ماماناي منتظر مثل من همچين وقتي همين احساس ها رو دارن! نه ماه گذشت با تمام سختي هاو شيرنيهاش! نه ماه من و تو باهم شب و روز لحظه ها رو پشت سر گذاشتيم ! الآن كه فكرشو ميكنم ميبينم مثل يه چشم بر هم زدن گذشت!!!! عزيزم ديگه وقتش رسيده به لطف خدا قدم به دنياي ما بزاري! اميدوارم كه همه چي به خوبي و خوشي پيش بره و تو فردا صحيح و سالم دنيا بياي و با ورودت به زندگي من و بابايي شادي و روشني بيشتري ببخشي! خلاصه اينم گوشهاي از حرفاي دلم بود براي تو كه پارهاي از وجود من و باباييت هستي! خدايا ازت ممنونم كه اين هديه الهي رو به ما بخشيدي! اونو به خودت مي سپارم تا در پناه امن خودت حفظش كني! فعلاً خدانگهدار ماهك كوچلوي من فردا مي بينمت عزيزم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:45 توسط ماهک |
|
|
بلاخره اين مامان فروغ و باباحامد همت كردن و اين عكسهاي اتاق من و سيسموني منو گذاشتن توي وبلاگم منم خيلي خيلي از دوتاشون تشكر مي كنم كه اين همه براي ماهك جونشون كه هنوز نيومده دارن زحمت ميكشن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 11:14 توسط ماهک |
|
همين جا، جا داره كه از تمامي دوستاني كه با نظرهاي قشنگشون به ما انرژي مثبت مي دن تشكر و قدرداني كنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 11:35 توسط ماهک |
|
اينم از روز شمار ماهك خانم آخه ديگه چيزي نمونده ماهك عزيزم دنيا بياد تقريباً دوهفته ديگه ماهك خانم دنياي كوچيكه خودش ترك مي كنه و وارد دنياي بزرگ ما ميشه
يه روزي بود كه دعا دعا
همیشه از بچگی منتظر یه مسافر بودن برای من خیلی لذت بخش بود . شور و شوق
عزيزم ميبيني ديگه چيزي به اومدنت نمونده!!!!! واي خدايا باورم نميشه! با همه سختي ها و شيريني هاش چه زود گذشت!!!!!! خدايا شكرت! اميدوارم اين روزاي باقي مونده هم به خوبي بگذره و ني ني ناز ما سالم و سرحال پاهاي كوچولوش رو تو اين دنيا بزاره! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 9:17 توسط ماهک |
|
دختر نازنینم ماهك عزيزم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 9:1 توسط ماهک |
|
|
سلام مي كنم به مامان فروغ عزيزم و بابا حامدم كه دلم خيلي خيلي براي هر دوشون تنگ شده و همين جا از باباحامد تشكر مي كنم براي نظرهاي قشنگي كه براي وبلاگ دخملش داده بود مامان فروغم من حسابي اين روزها شرمنده شما شدم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 15:4 توسط ماهک |
|
![]() ![]() ![]() ![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 9:19 توسط ماهک |
|
|
عروسک کوچولوی من ماهك عزيزم
دارم برای تو مینویسم تویی که درون من رشد میکنی و بخشی از وجود من هستی .خدا را هزاران بار شکر میکنم که تو این نعمت الهی را به ما هدیه داد. مینویسم که بدانی چقدر دوستت دارم هنوز صورت ماهت رو ندیدم ولی دیوانه وار دوستت دارم میدونم که با دیدنت بی اختیار اشک خواهم ریخت. ماهكم من و بابا براي ديدن روي ماهت لحظه شماري مي كنيم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:49 توسط ماهک |
|
امروز روز آخر هفته ۳۶ هستم كه توي شكم ماماني هستم ، ديگه خسته شدم دوست دارم زودتر بيام بيرون و همه جا را ببينم ، مخصوصاً مامان فروغ و بابا حامد آخه شما بگيد من ديگه دارم دنيا ميام اين مامان و باباي تنبله من هنوز عكسهاي سيسموني منو نزدن توي وبلاگم ، شما كه اين همه عروسكاي خوشكل خوشگل براي ماهك جونتون خريديد عكساشون برام بزارين تو وبلاگم تا منم نشون دوستام بدم |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 14:34 توسط ماهک |
|
|
ديگه به آمدنت چيزي نمونده عزيزم، ماهك خانم ديگه الآن اين اندازه شده
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:40 توسط ماهک |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 10:20 توسط ماهک |
|
|
سلام
همه ما الآن داريم روزشماري مي كنيم براي بدنيا آمدن ماهك خانم، ماهكم كه اين روزها حسابي تپل و مپل شده و جاش توي شكم مامانش تنگ شده و زياد ورجو ورجه ميكنه و مامان فروغ اذيت ميكنه البته ماهك قول داده كه وقتي دنيا بياد حسابي براي مامان فروغ جبران كنه اين چند روز مامان فروغ بيمارستان بستري بود |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 14:15 توسط ماهک |
|
| صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آشپز كوچلو سايت عمو پورنگ سايت كودكانه بارداري و زايمان مدل لباس نيني انتخاب اسم اطلاعات پزشكي در مورد بارداري كتاب كودك نيني لند ني ني سايت آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
| نویسندگان |
|
ماهک مامان فروغ و بابا حامد |
| پیوندها |
|
رونيكا اولين ثمره عشقم داليا جون |
|
RSS
|